Sunday, May 28, 2006

الهی راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوار تر
چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است
و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است

الهی
چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم
شکر که تو خود به ناگفته و نا نوشته آگاهی

الهی
ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است
و رهزن های بسیار در کمین و بار گران بر دوش
راه بسیار می روم و مسافتی نمی پیمایم
وای من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی
یا هادی، اهدنا الصراط المستقیم

الهی
چرا بگریم که تو را دارم و چرا نگریم که منم
از سجده کردن شرمسارم و از سر از سجده بر داشتن شرمسارتر

الهی چون است که در خود می نگرم به تو نزدیک می شوم و در تو می نگرم از تو دور
در ذات خود متحیرم تا چه رسد در ذات تو
اثر صنع تو ام چگونه به خود نبالم

الهی
کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار

الهی
مرا به غیر خود وامگذار
چه رسوایی از این بیشتر که گدا از گدایان گدایی کند

الهی
شکرت که دل بی دردم را به درد آوردی
شکرت که آن فرشته زمینی ات را بر سر راهم قرار دادی
شکرت که از تنهایی و خلوت خود لذت می برم

الهی
آن که تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست
وای بر من اگر دلی از من برنجد

الهی
یقینم را زیاد گردان و اضطرابم را به اطمینان مبدل کن

الهی
مرا آن ده که آن به

Wednesday, May 24, 2006

زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست
گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست
جانم بگیر و صحبت جانانه ام ببخش
کز جان شکیب هست و زجانان شکیب نیست

گمگشته دیار محبت کجا رود ؟
نام حبیب هست و نشان حبیب نیست
عاشق منم که یار به حالم نظر نکرد
ای خواجه درد هست ولیکن طبیب نیست

Monday, May 22, 2006

باور نمی کنم
هرگز باور نمی کنم که سال های سال
همچنان زنده ماندنم به طول انجامد
یک کاری خواهد شد
زیستن مشکل شده است
و لحظات چنان به سختی و سنگینی بر من گام می نهند و دیر می گذرند
که احساس می کنم ، خفه می شوم
احساس می کنم دیگر نمی توانم در خودم بگنجم
در خودم بیارامم
از بودن خویش بزرگ تر شده ام
و این جامه بر من تنگی می کند
این کفش تنگ و بی تابی فرار
عشق آن سفر بزرگ
آه چه می کشم
چه خیال انگیز و جان بخش است
"اینجا نبودن "
راه در جنگل اوهام، گم است
سینه بگشای چو دشت
اگرت پرتو خورشید حقیقت باید

Saturday, May 20, 2006

سجاده ام كجاست؟
مي خواهم از هميشه اين اضطراب برخيزم
اين دل گرفتگي مداوم شايد
تاثير سايه من است
كه اين سان گستاخ و سنگوار
بين خدا و دلم ايستاده ام
سجاده ام كجاست؟
پروردگارا ! به من آرامش ده
تا بپذيرم آنچه راکه نمي توانم تغيير دهم
دليري ده
تا تغيير دهم آنچه را که مي توان تغيير دهم
بينش ده
تا تفاوت اين دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنيا و مردم آن
مطابق ميل من رفتار کنند

Monday, May 15, 2006

من این جا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟
بیا ای خسته خاطر دوست
ای مانند من دلکنده و غمگین
من این جا بس دلم تنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی فرجام بگذاریم

Friday, May 12, 2006

چرا باز هم غم؟
چرا باز دلشوره های دمادم؟
پسینگاه جمعه
همان لحظه های هبوط
همان وقت میلاد آدم

قیصر امین پور

Thursday, May 11, 2006

این جا جای من نیست

بر روی این زمین غریبم

این آسمان سقف خانه من نیست

نباید به این جا می آمدم

این جا تبعید گاه من است

چه گناهی مرا به این غربت دور رانده است

Wednesday, May 10, 2006

الله
نورالسموات و الارض
مثل نوره کمشکوۃ فیها مصباح
المصباح فی زجاجۃ
الزجاجۃ کانها کوکب دری یوقد من شجرۃ مبارکۃ زیتونۃ
لا شرقیۃ و لا غربیۃ
یکاد زیتها یضیﺀ و لو لم تمسسه نار
نور علی نور
یهدی الله لنوره من یشاﺀ
و یضرب الله الامثال للناس
و الله بکل شیﺀ علیم

سوره نور- آیه 35
اگر تنها ترین تنهایان باشم
باز خدا هست
او جانشین تمام نداشته های من است

Monday, May 08, 2006

آدم ها به هم گل مي دهند ، چون معناي حقيقي عشق در گل ها نهفته است . كسي كه بكوشد صاحب گلي شود ، پژمردن زيبايي اش را هم خواهد ديد . اما اگر به همين بسنده كند كه گلي را در دشتي بنگرد ، همواره با او خواهد ماند. چون آن گل با عصر هنگام ، با غروب خورشيد ، با بوي زمين خيس و با ابرهاي افق آميخته است

پائولو کوئيلو

Friday, May 05, 2006

حرف هایی هست برای نگفتن
و ارزش عمیق هر کس
به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد
و کتاب هایی نیز هست برای ننوشتن
و من اکنون رسیده ام به آغاز چنین کتابی
که باید قلم را بکنم و دفتر را پاره کنم
و جلدش را به صاحبش پس دهم
و خود به کلبه بی در و پنجره ای بخزم
و کتابی را اغاز کنم که نباید نوشت