الهی راز دل را نهفتن دشوار است و گفتن دشوار تر
چگونه خاموش باشم که دل در جوش و خروش است
و چگونه سخن گویم که خرد مدهوش و بیهوش است
الهی چون تو حاضری چه جویم و چون تو ناظری چه گویم
شکر که تو خود به ناگفته و نا نوشته آگاهی
الهی ناتوانم و در راهم و گردنه های سخت در پیش است
و رهزن های بسیار در کمین و بار گران بر دوش
راه بسیار می روم و مسافتی نمی پیمایم
وای من اگر دستم نگیری و رهایی ام ندهی
یا هادی، اهدنا الصراط المستقیم
الهی چرا بگریم که تو را دارم و چرا نگریم که منم
از سجده کردن شرمسارم و از سر از سجده بر داشتن شرمسارتر
الهی چون است که در خود می نگرم به تو نزدیک می شوم و در تو می نگرم از تو دور
در ذات خود متحیرم تا چه رسد در ذات تو
اثر صنع تو ام چگونه به خود نبالم
الهی کامم را به حلاوت تلاوت کلامت شیرین بدار
الهی مرا به غیر خود وامگذار
چه رسوایی از این بیشتر که گدا از گدایان گدایی کند
الهی شکرت که دل بی دردم را به درد آوردی
شکرت که آن فرشته زمینی ات را بر سر راهم قرار دادی
شکرت که از تنهایی و خلوت خود لذت می برم
الهی آن که تو را دوست دارد چگونه با خلقت مهربان نیست
وای بر من اگر دلی از من برنجد
الهی یقینم را زیاد گردان و اضطرابم را به اطمینان مبدل کن
الهی مرا آن ده که آن به