Tuesday, October 31, 2006

من هر شب در آسمان، ماه را در آغوش می کشم
! و بر دخترکان باکره زمین پوزخند می زنم

Monday, October 30, 2006

با خود می گفت ای کاش من پیش ازین مرده بودم
و از صفحه عالم نامم به کلی فراموش شده بود
از زیر درخت او را ندا کرد که غمگین مباش

سوره مریم
چه خوبه که دوباره تو سلف دانشگاه ناهار می خوریم
دلم برای یه دوست مهربون تنگ شده بود
همون پیرمرده تو سلف که عین پدربزرگمه

Saturday, October 21, 2006

دخترک زیاد بازی می کرد
دخترک زیاد نقاشی می کرد
دخترک هر روز بادبادکشو تو پارک هوا می کرد
دخترک شعرای شاد می خوند
دخترک با همه حرف می زد
دخترک حرفای خوب می زد
دخترک دلش ولی شکسته بود
دخترک با خنده هاش دل مامانو شاد می کرد
دخترک به دوستاش گل می داد
دخترک روز تولد دوستاشو فراموش نمی کرد
دخترک هر روز یه دوست جدید پیدا می کرد
دخترک خنده رو لب بقیه وا می کرد
دخترک دلش ولی شکسته بود
دخترک به موهاش گل می زد
دخترک به ناخوناش لاک قرمز می زد
دخترک دامن گل گلی تنش می کرد
دخترک کفش صورتی پاش می کرد
دخترک دلش ولی شکسته بود

Monday, October 16, 2006

هر وقت دلم بهانه می گیرد
! برایش یک سیب قرمز پوست می کنم

Sunday, October 15, 2006

یکریز به خودم می گویم
همه در خوابم بود

Saturday, October 14, 2006

من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست

Friday, October 13, 2006

اما تو ... گلک بی خبر
این وقت سال چرا به بار علاقه نشسته ای ؟

Wednesday, October 11, 2006

پیش از تو هیچ گاه
این همه روشنی از قلبم عبور نکرده بود
! آه
... خوب من

Tuesday, October 10, 2006

نگفته بودم کی ام ؟
! من دختر حوام

Friday, October 06, 2006

دیشب، شب خوبی بود
صعود شبانه پلنگ چال
ارتفاع 3520 متر
ساعت یک نصف شب من رو قله بودم و
از باغ آسمون ستاره می چیدم
! بهتر از این نمی شد

Thursday, October 05, 2006

چه قد برات قصه بگم
چه قد ببوسمت
نوازشت کنم
موهاتو نفس بکشم
تا خوابت ببره؟
چه قد
نگات کنم
نگات کنم
تا خوابم ببره؟

پ.ن : با عروسکم بودم
همان هماغوش شب های تنهاییم

Wednesday, October 04, 2006

یه بوس رو این لپ
یه گازم رو اون وری
برای اون نی نی ملوس که امروز تو مترو باهاش دوست شدم

Tuesday, October 03, 2006

این قد گریه نکن
من باهاتم
پ.ن: من خدای اون دختر کوچولوی غمگینم

Monday, October 02, 2006

یه حس و حال ساده بود
یه حس و حال عجیب
یه حس و حال قشنگ
می فهمی ؟
می فهمی ؟
پس چرا باور نکردی ؟
این فسقلی کیه میاد اینجا حرفاشو پست می کنه ؟
مگه دستم بهت نرسه

پ.ن : من اون کوچولوی بی ادب نیستم، من اون بزرگه م که عکسش اون بالاست

Sunday, October 01, 2006

می ترسم
می ترسم
از لحظه بعد
و از این پنجره
که به روی احساسم گشوده شد