امروز، این سه شنبه، من، بسیار جدی، دست راستم را طوری می گیرم
که گویی دسته گلی در دست دارم. جدی. با احتیاط. تو نگاه می کنی و
لبخند می زنی
بچه ها سلام! امروز ما پول نداشتیم. برایتان یک دسته گل بزرگ -
از باغ خیال آورده ایم. دفعه دیگر اما دست پر می آییم. امروز باید
قدری قانع باشید. قانع به همین گل ها
دسته گل را از دست راست به دست چپ می دهم. یک گل از لای
دسته بیرون می کشم و به بیمار اولین تخت تعارف می کنم
برای تو عزیز من! گلی به هر رنگی که بخواهی و با هر -
شکلی که بخواهی
دخترک نگاه می کند. هنوز قصه را نگرفته است. دستم را خالی
خالی می بیند. مات دست های خالی را می پاید
خواهش می کنم بگیر دخترم -
دخترک با تردید دست دراز می کند، فضا را بد می گیرد. اگر
گل بود بر زمین افتاده بود. بعد دستش را باز می کند و لبخند
..... می زند
عطر گل اتاق را پر کرده است
پسرک - که چه صورت خوبی هم دارد - حال جلوی دستشویی
در یک دست گل را دارد، در دست دیگر، گلدان را. مانده
است که شیر آب را چگونه باز کندو گلدان را آب. تو با شتاب
خودت را به او می رسانی
گل را بده به من -
پسرک گل را با ملاحت به دستت می دهد
هیچکس نمی خندد. بازی بیش از همیشه جدی ست. عطر
غریب گل ها، پرستار دوم را به جلوی اتاق می کشاند
سکوت عطر. سکوت گل. مه خیالی نیست، واقعیت
پرشکوه رویاست
پسرک آب مانده در گلدانش را خالی می کند، آب در
گلدانش می ریزد، ساقه گل را می گیرد، می گذارد
در گلدان، می بوید، باز می گردد
نرم می پرسم: گل تو اسمش چیست؟
گل سرخ -
رنگش؟ -
سرخ -
چه گل سرخی! غنچه است اما. خیلی می ماند -
تا هفته بعد، تا صد سال
تا رویا، زنده است. تا انسان رویا را دوست دارد -
یک عاشقانه آرام- نادر ابراهیمی
<< Home